طرحی برای صلح
86/08/23سرانگشت در خون خود می زد و می نوشت
دو سه حرف بر سنگ:
((به امید پیروزی واقعی
نه در جنگ،
که بر جنگ ))
((قیصر امین پور))
واكنش روزنامه ها به سخنان احمدی نژاد
86/08/22ادامه مطلب
جای خیس باران
86/08/21صدای زوزه ی باد
نگاه خسته ی من را
از اتاق خالی بی روح
دزدید
و صدای شیونی
از دور
قلب خسته مرا
مثل شاخه های بید
لرزاند
گریه ی ابری سیاه
صدای شر شر باران
تق تق قطره ی آب
که رو ناودون
می ریخت
((از خودم))
ادامه مطلب
یک با یک برابر نیست
86/08/16معلم پای تخته داد میزد 
صورتش ازخشم گلگون بود
ودستانش به زیرپوششی ازگرد پنهان بود
ولی آخرکلاسی ها ،
لواشک بین خود تقسیم می کردند
خسرو گل سرخی
ادامه مطلب
افسوس
86/08/15هفت روز گذشت
دیر شد افسوس
دیر شد!
شعر، ما را نا تمام انداخت
رفت!
آینه ها ناگهان زنگار بست
قصه شعر ما ناتمام افتاد
رفت!
ادامه مطلب
نمی دونم
86/08/10نمی دونم که مستم یا که هشیارم
نمی دونم که خوابم یا که بیدارم
نی دونی تواین بی درمونی انسان
چه بی یارم، چه بی یارم، چه بی یارم
قصه های غصه هام رو هیچکی تو دنیا نخونده
زندگی مون زندون حرفای ناب دنیا بوده
مرگ این حنجره های خسته رو هیچکی تو قصه ها نگفته
از خودم
ادامه مطلب
سه شنبه
86/08/08در گذشت قیصر امین پور را به همه جامعه ادبی کشور تسلیت عرض می کنم
سه شنبه؛
چرا تلخ و بی حوصله؟
سه شنبه ؛
چرا این همه فاصله؟
سه شنبه؛
چه سنگین! چه سخت، فرسخ به فرسخ!
سه شنبه
خدا کوه را آفریده!
آری چنین بود
86/08/01وانگاه که ماهیان تنگ شکسته بر زمین /دل بر کرانه دریای دل نمی دهند
خودم

