تبليغاتX
روزگار من
شهیدی که بر خاک می خفت

سرانگشت در خون خود می زد و می نوشت

دو سه حرف بر سنگ:

((به امید پیروزی واقعی

نه در جنگ،

                   که بر جنگ ))

((قیصر امین پور))

 

 
امروز:گفته‌هاي احمدي‌نژاد با واكنش برخي روزنامه‌ها مواجه شد. اعتماد ملي در سرمقاله خود با عنوان با زبان خادمان سخن بگوييم، نوشت: سخنان محمود احمدي‌نژاد در جمع دانشجويان علم و صنعت و تهديد ايشان به افشاي نام‌هايي كه در مسير پرونده هسته‌اي سنگ‌اندازي مي‌كنند، داستان غريبي است.

ادامه مطلب
 

صدای زوزه ی باد

نگاه خسته ی من را

از اتاق خالی بی روح

دزدید

و صدای شیونی

از دور

قلب خسته مرا

مثل شاخه های بید

لرزاند

گریه ی ابری سیاه

صدای شر شر باران

تق تق قطره ی آب

که رو ناودون

می ریخت

((از خودم))


ادامه مطلب
 

معلم پای تخته داد میزد

صورتش ازخشم گلگون بود

ودستانش به زیرپوششی ازگرد پنهان بود

ولی آخرکلاسی ها ،

لواشک بین خود تقسیم می کردند

خسرو گل سرخی


ادامه مطلب
 

افسوس

86/08/15

                                                                       هفت روز گذشت

دیر شد افسوس

       دیر شد!

شعر، ما را نا تمام انداخت

                         رفت!

آینه ها ناگهان زنگار بست

قصه شعر ما ناتمام افتاد

                       رفت!


ادامه مطلب
 

نمی دونم که مستم یا که هشیارم

نمی دونم که خوابم یا که بیدارم

نی دونی تواین بی درمونی انسان

چه بی یارم، چه بی یارم، چه بی یارم

قصه های غصه هام رو هیچکی تو دنیا نخونده

زندگی مون زندون حرفای ناب دنیا بوده

مرگ این حنجره های خسته رو هیچکی تو قصه ها نگفته

از خودم


ادامه مطلب
 

سه شنبه

86/08/08

در گذشت قیصر امین پور  را به همه جامعه ادبی کشور تسلیت عرض می کنم

سه شنبه؛

چرا تلخ و بی حوصله؟

سه شنبه ؛

چرا این همه فاصله؟

سه شنبه؛

چه سنگین! چه سخت، فرسخ به فرسخ!

سه شنبه

خدا کوه را آفریده!

 
آری چنین بود که در یاد آفتاب/آبی به حوض خشک خانه نمی دهند

وانگاه که ماهیان تنگ شکسته بر زمین /دل بر کرانه دریای دل نمی دهند

خودم